1285702 گفتمانی تازه
وبلاگی برای دانشجویان دانشگاه پیام نور گناوه

۱- نظریه های جامعه شناسی ۱

۲-مبانی جامعه شناسی ۱

۳- تغییرات اجتماعی

۴- جامعه شناسی سیاسی

۵-جامعه شناسی انقلاب

۶-جامعه شناسی جهان سوم

۷- سیاست اجتماعی

۸- مبانی تاریخ اجتماعی ایران

۹- جغرافیای انسانی ایران

۱۰- جامعه شناسی ایلات و عشایر

۱۱- جامعه شناسی آموزش وپرورش

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 11:38 | لینک  | 

سنجش شاخص جو سازماني مدرسه (رفتار مدير)

نظريه هالپين و كرافت

شاخص ها :

1.   ملاحظه گري يا مراعات ((Consideration : به رفتار دوستانه مدير اشاره مي كند. يعني مدير به معلمان بعنوان افراد داراي شخصيت احترام مي گذارد و سعي مي كند يار و مددكار آنها باشد.

2.   فاصله گيري ((Aloofness : به رفتار غير شخصي مدير با معلمان اشاره مي كند. يعني مدير طبق مقررات عمل مي كند ، هنجار گر است و بر بعد ساختاري تأكيد    مي ورزد و از كاركنان زيردست خود فاصله مي گيرد.

3.   نفوذ و پويايي ((Thrust : به رفتار پويا و پرتلاش مدير براي رهبري گروه و ايجاد انگيزه در افراد از طريق نفوذ در آنها و نمونه قرار دادن رفتار خود اشاره مي كند.

4.   تأكيد بر توليد (Production Emphasis) : به وضعيتي اشاره مي كند كه در آن مدير به نظارت مستقيم كار زيردستان مي پردازد ، رهنمود و دستور مي دهد و در ارتباطات خود با زيردستان به بازخورد اعتنا نمي كند.

گويه ها :

1.      ملاحظه گري يا مراعات ((Consideration : [گويه هاي مثبت]

·        مدير در حل مشكلات شخصي معلمان كمك مي كند.

·        مدير كمك مي كند تا معلمان اختلافات جزئي خود را حل كنند.

·        مدير هر روز با معلمان تماس مي گيرد.

·        معلمان به مدير به چشم يك دوست مي نگرند نه يك مافوق.

·        مدير اشتباهات معلمان را دوستانه تذكر مي دهد.

·        مدير به اقتضاي شرايط قاطعيت و نرمش نشان مي دهد.

·        مدير سعي مي كند قابليت و توانايي معلمان را تشخيص داده و از آنان  استفاده كند.

2.      فاصله گيري ((Aloofness : [گويه هاي منفي]

·        مدير مدرسه حضور و غياب معلمان را كنترل مي كند.

·        شوراي معلمان با دستور جلسه رسمي تشكيل مي شود.

·        جلسات شوراي معلمان عمدتاً براي استماع سخنان مدير تشكيل مي شود.

·        مدير به معلمان مي گويد كه چه كار كنند و چه كار نكنند.

·        مدير فقط مجري مقررات اداره آموزش و پرورش است.

·        معلمان خوب و بد براي مدير فرقي ندارند.

·        مقرراتي را كه مدير مدرس اعمال مي كند چون و چرا ندارد.

·        مدير شوراي معلمان را بطور رسمي اداره مي كند.

3.      نفوذ و پويايي ((Thrust : [گويه هاي مثبت]

·        فعاليت توأم با جديت مدير مدرسه سرمشق معلمان قرار مي گيرد.

·        مدير از انتقادات سازنده استقبال مي كند.

·        مدير براي كمك به معلمان خود را به زحمت و دردسر مي اندازد.

·        مدير در كار آموزشي معلمان كمك مي كند.

·        مدير درباره اقدامات خود با معلمان مشورت مي كند.

·        مدير با دلايل روشن از معلمان انتقاد مي كند.

·        معلمان در تصميمات شوراي معلمان نقش مؤثري دارند.

·        مدير پيشرفت كار مدرسه را حاصل كار جمعي مي داند.

4.      تأكيد بر توليد (Production Emphasis) : [گويه هاي منفي]

·        مدير وظايف خود را بخوبي مي داند.

·        مدير قبل از معلمان در مدرسه حاضر مي شود.

·        مدير كار آموزشي معلمان را ارزشيابي مي كند.

·        مدير برنامه درسي معلمان را تنظيم مي كند.

·        مدير از كلاسها بازديد مي كند.

·        مدير خدمات اداري لازم براي تسهيل كار آموزشي معلمان را فراهم مي كند.

·        مدير برنامه ثبت نام و امتحانات را شخصاً تنظيم مي كند.

·        مدير اشتباهات و خطاهاي معلمان را تذكر مي دهد.

 

سنجش شاخص جو سازماني مدرسه (رفتار مدير)

نظريه دبليو.كي. هوي

شاخص ها :

   1.   رفتار حمايتي (Supportive Behavior): اين رفتار در توجه و علاقه واقعي مدير به معلمان و حمايت از آنان بازتاب پيدا مي كند و مدير نه فقط به شايستگي حرفه اي معلمان خود احترام مي گذارد بلكه با آنها عادلانه رفتار مي كند.

  2.    رفتار هدايتي يا دستوري ((Directive Behavior : در اين رفتار مدير كاملاً وظيفه مدار است و نسبت به نيازهاي شخصي معلمان ملاحظه گري اندكي دارد.

  3.   رفتار ممانعتي يا بازدارنده (Restrictive Behavior): در اين رفتار مدير به جاي تسهيل كار معلمان آن را محدود مي كند و موانع و مشكلاتي در كار آنان پديد مي آورد.

 

 گويه ها :

1.    رفتار حمايتي (Supportive Behavior): [گويه هاي مثبت]

·        مدير از انتقاد سازنده استفاده مي كند.

·        مدير معلمان را تمجيد مي كند.

·        مدير به پيشنهادهاي معلمان گوش مي دهد و آنها را مي پذيرد.

 

2.   رفتار هدايتي يا دستوري ((Directive Behavior : [گويه هاي منفي]

·        مدير با مشت پولادين مديريت مي كند.

·        مدير طرح درس معلمان را بازبيني مي كند.

·        مدير بر تمام اعمال معلمان نظارت مي كند.

 

 

 

3.   رفتار ممانعتي يا بازدارنده (Restrictive Behavior): [گويه هاي منفي]

·        معلمان با كار زياد تحت فشار قرار مي گيرند.

·        تكاليف عادي و پيش پا افتاده در تدريس اختلال ايجاد مي كند.

·        معلمان بيش از حد به كار در كميته هاي مختلف مدرسه گرفتارند.

 

 

منبع :

علاقه بند ، علي ، سلامت سازماني مدرسه ، مجله مديريت در آموزش و پرورش ، شماره 21 ، بهار 1378 ، صص 12 8 .

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 10:41 | لینک  | 

 

                        بررسي رویکرد ساختار گرايانه آلتوسر

                          و جايگاه سوژه (عامل شناخت) در آن

 

 

مقدمه

    التوسر در 16 اکتبر در الجزایر زاده شد. در زمان جنگ جهانی دوم پنج سال را در زندان گذراند . بعد ازجنگ تحصیلاتش را در اکول نور مال پاریس تکمیل کرد.پس از فارغ التحصیل شدن در همین مدرسه استاد  فلسفه شد.التوسر نه تنها یک پژوهشگر سرشناس بلکه شخصیت نامداری در فرانسه است .التوسر پیش از جنگ از نظر سیاسی محافظه کار و از فعالان مذهب کاتولیک بود. اما پس از جنگ به افکار و عمل سیاسی رو اورد . در سال 1948 رسماً به حزب کمونیست فرانسه پیوست .از آن به بعد به عنوان یک شخصیت سیاسی و مفسر افکار کارل مارکس آوازه ای به هم رسانید . از معروفترین آثارش ،برای مارکس ،مطالعه سرمایه می باشد.التوسر در سراسر کارهایش سعی کرده است تا یک تحلیل ساختاری از نظریات مارکس ارائه دهد و به قول خودش با دوباره خوانی اثار مارکس (سرمایه) یک تفسیر درست از نظریه مارکس ارائه دهد . التوسر در نظریاتش سعی کرده است که از دودیدگاه و رویکرد نسبت به نظریات مارکس اجتناب کند و به انها که از نظر او تفسیر نادرست آثار مارکس هستند به مقابله بپردازد . او کوشش قابل ملاحظه ای را صرف تشخیص «گسست معرفت شناسانه» در اندیشه مارکس کرده است.التوسر برای تشخیص این گسست معرفت شناسانه به انتقاد از تفسیرهای اومانیستی و همچنین تفسیرهای ارتدکسی از نظریات مارکس پرداخت .در این مبحث مختصر سعی کرده ام که پس از یک بررسی مختصر افکار التوسر جایگاه ایدئولوژی و رابطه آن را با سیاست و اقتصاد را در نظریات التوسر مشخص کنم . نگرشی مختصر به دیدگاه ساختار گرایانه التوسر :التوسر گذشته از آن که می کوشیدیک تغییر ساختاری از کار مارکس ارائه دهد بر آن بود تا یک تحلیل ساختاری نیز از جامعه سرمایه داری به عمل آورد .برای بررسی نظریه اجتماعی التوسر باید یکسری مفاهیم بنیادی که به عنوان شالوده و تشکیل دهنده چهارچوب نظریه التوسر هستند را مشخص کرد و در مورد آنها مباحثه پرداخت.

کردار: اصطلاحی است که به کنش انسانی اطلاق می شود و در نظریه التوسر این نقش مهم را ایفا می کند که از همان آغاز خصوصیات مهم عامل ازقبیل ،نیت و انتخاب را کنار می گذارد . هر کرداری از سه عنصر تشکیل می شود و الگوی همه ی کردارها،کردار اقتصادی است . کنش انسانی از تعدادی کردار تشکیل می شود که از زاویه تحلیلی متمایز هستند . اما همه آنها برالگوی اقتصادی استوارند.در دیدگاه التوسر سه کردار هستندکه دارای اهمیت ویژه ای هستندو مبنای تحلیل جامعه را فراهم می آورد،اقتصادی سیاسی و ایدئولوژیک .هریک از این کردارها در ساختارها اتفاق می افتد.کلیه جوامع را می توان متشکل از سه سطح اقتصادی ،سیاسی و ایدئولوژیک دانست.آنها شکل بندی اجتماعی یا ساختار ساختارها را پدید می آورند.

علیت: یکی فرق مهم التوسر و ساختار گرایان ارتدکسی تر آن است که او در مقابل قواعد دگرگونی با نوعی فکر علیت کار می کند.همانطور که ذکر شد التوسر در دو جبهه ی سیاسی  و نظریه ای نبرد می کرد.او هم با صورت های خام مارکسیسم ارتدکسی هم با مارکسیسم اومانیستی .مارکیست ها همواره گرایش به آن داشته اند اقتصاد را مقوله ای تلقی کنند که نوعی نفوذ علی خطی و ساده برهمه ی چیزهای دیگر اعمال می کند .اما التوسر این بحث را مطرح می کند که سطح سیاسی و ایدئولوژیک صرفا محصول سطح اقتصادی نیستنند .هر یک از آنها موجودیت خاص خود را دارند .التوسر همچنین برای جدایی از این مارکیست های خام مبحثی را تحت عنوان«مسأله دوسویه بودن فرایند های علی»مطرح می کند: سطوح سیاسی و ایدئولوژیک نیز بر سطح اقتصادی تأثیر می گذارند..التوسر به استقلال نسبی سطوح ایدئولوژیک و سیاسی و تأثیر علی آنها اعتقاد داشت اما برغم همه اینها معتقد بود که سطح اقتصادی در تعیین آنچه اتفاق می افتد به نوعی اولویت دارد .با توجه به این دیدگاه که«اقتصاد در تحلیل نهایی تعیین کننده است »التوسر بر این بود که : اما هیچ گاه این مرحله نهایی پیش نخواهد آمد.اقتصاد و نقش تعیین کنندگی خود هیچ گاه در شکل خالص خود بروز نمی کندو همواره آمیخته با تناقض هایی دیگر است.در ادامه این بحث او اظهار می دارد که انواع مختلف جامعه با تفوق سطوح ساختاری مختلف مشخص می شوند.در جوامع فئودالی سطوح سیاسی و ایدئولوژیک مشترکاً این نقش را به عهده داشتند، در جوامع سرمایه داری اولیه سطح اقتصادی غالب است.این ساختار سطح اقتصادی است که تعیین می کند.که کدام سطح غالب باشد.در بررسی سطوح ایدئولوژیک و سیاسی در رهیافت ساختار گرایانه التوسر این مسأله را باید در نظر داشت که در این دو سطح مسأله عاملیت به روشن ترین شکل ممکن مطرح شده است،والتوسربه این دوسطح استقلال کامل را نمی دهد زیرا مشخص کردن ساختارهای شالوده ای در این دو سطح به گو نه ای که از اقتصاد سر چشمه نگرفته باشند  متمضمن واگذاری نوعی ساختارمستقل به عامل است و پذیرش این ساختارهای مستقل واگذاری امتیاز بزرگ به اومانیست ها است. چیزی که اصلاً به مذاق نظری التوسرخوش نمی آید.در نظریات التوسر دیدگاههای اورا در باب دولت و دستگاهای ایدئولوژیک دولت می توان به عنوان یک کار متفاوت با سایر مارکیست های دیگر یافت.از دیدگاه التوسر با توجه به اینکه وجه متمایز سرمایه داری ساز وکار تخصیص به وسیله مناسبات اقتصادی تضمین شده است. اما این مناسبات خصوصیات متعدد دیگری را نیز طلب می کنند که در سطح اقتصادی تضمین نشده اند.به عنوان مثال اگر قرار باشد.زحمت کشان سالم باشند و به کار خود ادامه بدهندبه غذا و مسکن نیاز دارند، آنها نیاز دارند مهارتهای عمومی را یاد بگیرند و...

تحقق همه این شرایط را دولت تضمین می کند.دولت کانون شکل بندی اجتماعی عامل استمرار مناسبات تولید سرمایه داری تلقی می شود.دولت به دو طریق نقش خود  را ایفا می کند-در شرایط حاد از قوه قهریه استفاده می کنند.ولی به دلیل کارایی کم و بیش موثر دستگاههای ایدئولوژیک دولت استفاده از قوه قهریه (پلیس ،ارتش)ضرورت ندارد.

دستگاهای ایدئولوژیک دولت تضمین می کنند که مردم خواست های ساختار شالوده ای را بدان گونه که از آنها خواسته می شود انجام دهند.دستگاههای ایدئولوژیک دولت علاوه بر نهادهای دولتی(نظام آموزشی)بسیاری از نهادهای را که معمولا خصوصی تلقی می کنیم نیز در بر می گیرند.بحث التوسر درباره ی دستگاههای ایدئولوژیک ،و جایگاه عاملیت (سوژه)به کاملترین شکل در تمثیل عروسک های خیمه شب بازی (تئاتر عروسکی) التوسر ترسیم شده است .در این قسمت از نظریات التوسر ایدئولوژی يعني این تجربه که ما مولف کنش های خویش هستیم (تجربه خیالی)هسته ایدئولوژی را تشکیل می دهد و در این جا تأثیر ،روانکاو و ساختارگرای فرانسوی ژاک لاکان بر التوسر نمایان است.

نتیجه گیری: در بررسی و نگرشی بر آثار و نتایج التوسر این مطلب را به وضوح مي توان دید که سعی کرده است تفسيري متفاوت از دیگران از نظریات مارکس و جامعه سرمایه داری ارائه دهد. او معتقد است که مارکس را باید دردو دوره مورد بررسی و بازبینی قرار داد.دوره ای که به مقابله با ایده الیسم ...پرداخته است و سعی کرده است نظریات فوئر باخ را بسط و توسعه دهد و از ایده الیسم محض هگل و تفاسیر ماتریالیستی فوئر باخ یک چیز خاص بیرون بکشد.التوسر می گوید: تمام این کارهای اولیه ی مارکس در دست نوشته هاي فلسفی منعکس شده است و این دوره از دیدگاه التوسر دوره اصلی نظریه پردازی برای مارکس نیست .دوره اصلی که مارکس به ارائه نظریات خود پرداخته را باید در کتاب سرمایه یافت و با دوباره خوانی (قرائت  سرمایه) به آن رسیدکاری که خود التوسر انجام داد و در نهایت به یک برداشت ساختارگرایانه از افکار مارکس دست یافت .در بررسی دیدگاههای التوسر ما می بینیم که از نظر او یک نوع گسست معرفت شناسانه در افکار مارکس وجود دارد که بایددر تفسیر و تحلیل خود از دیدگاههای او مد نظر قرار گرفته است. در اندیشه های التوسر مفاهیمی چون پرو بلماتیک، تشکل اجتماعی، استقلال نسبی، ساختار ،تناقضات ساختی ،و غیره چکیده و عصاره ی رهیافت کلی ساختار گرایانه  او هستند.التوسر در سراسزکارهایش همواره سعی کرده است که با دوجبهه و دو رویکرد اومانیستی تحلیل های انسان گرایانه آنها را از افکارمارکس و از طرف دیگر مارکیست های ارتدکسی جبرگرایان اقتصادی به مقابله بپردازد، به همین خاطر در نظریات خود سعی کرده است که به گونه عمل می کند که وارد هیچ یک از اين رویکرد های ذکر شده نشود. مثلاً در بررسی سطوح سیاست و ایدئولوژی با توجه به اینکه مسأله عاملیت (انسان) در اینجا مطرح است برای اینکه به طرف ،رویکردهای اومانیستی و انسان گرایانه کشیده نشود به یک دیدگاه استقلال نسبی دو سطح سیاست و ایدئولوژیک می رسد وی اعتقاد دارد که اقتصاد تعیین کننده تر و موثر تر است .به طور کلی التوسر سعی کرده است مارکس را یک ساختارگرا معرفی کند.ساختهایی که در زیر سطح جامعه عمل می کنند و انسانها را به عنوان عروسک های خیمه شب بازی حرکت می دهند تا در صحنه تئاتربه بازی بپردازدو در این دیدگاه ساختار گرایانه التوسر ما شاهد مرگ سوژه هستیم اگر چه التوسر خود ابا داشت از اینکه او را یک جبرگرای ساختاری بنامند.

 

فهرست منابع و مأخذ:

1-پین ،مایکل –بارت، فوكو، آلتوسر –ترجمه پیام یزدانجو-تهران ، نشر مرکز 1382

2-ریترز-جرج-نظریه جامعه شناسی در دوران  معاصر،ترجمه محسن ثلاثی،تهران ،انتشارات علمی1374

3-کرایب ،یان1945-نظریه اجتماعی مدرن از بارسونز تا هابرماس،ترجمه عباس مخبر،تهران نشرآگاه 1378  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 19:50 | لینک  | 

زندگی پیربوردیو

پیربوردیو در دهکده ای کوهستانی در منطقة پیرنه در جنوب غربی فرانسه در اول اوت 1930 به دنیا آمد. او تحصیلات خود را نخست در شهر پو و سپس در پاریس در دبیرستان لویی لوگران و سپس در اکول نرمال سوپریور به پایان رسانید. نخستین آثار او دربارة تغییرات اجتماعی الجزایر است. و در دانشکدة ادبیات الجزایر کار خود را آغاز می کند. در 1961 به فرانسه باز می گردد و کار خود را در پاریس سوربن و سپس دانشگاه لیل دنبال می کند. در 1964 مدیر مطالعات مدرسه عملی مطالعات عالی می شود و نخستین تحقیقات خود را دربارة مدرسه و فعالیتهای فرهنگی می نویسد Les Heritiers (وارثین) و  .art moyen در این زمان با ریمون آرون کار می کند. این همکاری برای او آینده درخشانی فراهم می کند و مدیریت مرکز اروپایی جامعه شناسی تاریخی به او محول می شود. در 1968 میانه او با ریمون آرون به هم می خورد و شخصاً لابراتور خود را پایه گذاری می کند و تا سال 1988 مرکز جامعه شناسی آموزش و پرورش فرهنگ را اداره می کند. در سال 1981 صاحب کرسی جامعه شناسی کلژدو فرانس و جانشین ریمون آرون می شود. در سال 1993 ، CNRS (مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه) به او مدال طلا می دهد. او شهرت جهانی می یابد و در دانشگاه پرینستون و پنسیلوانیا تدریس می کند پیربوردیو در 23 ژانویه 2002 در سن 71 سالگی به علت بیماری سرطان در گذشت. (زنجانی زاده ؛ 1383، ص 25-24).

ریشه های فکری و موضع نظری بوردیو

در اندیشة بوردیو تأثیر سه بنیانگذار جامعه شناسی یعنی مارکس ، وبر دورکیم دیده می شود. خود او در این مورد می گوید « من به نوبه خود با متفکرین گذشته روابط پراگماتیک داشته ام و در مواقع دشوار از آنها کمک گرفته ام. محقیقنی چون مارکس ، دورکیم، وبر و دیگران که فضای تئوریک ما و همچنین ادراک ما از این فضا را شکل می دهند.» (زنجانی زاده ؛ ص 26) .

مارکس وبوردیو : بین جامعه شناسی پیربوردیو و مارکسیسم قرابتی قومی وجود دارد؛ هر دو نظم اجتماعی را از طریق پارادایم سلطه مورد توجه قرار می دهند. امکان ندارد فضای اجتماعی را بدون توجه به تضاد آشتی ناپذیر طبقاتی به خوبی شناخت. واقعیت اجتماعی مجموعه روابط قدرت بین طبقات تاریخی در حال مبارزه با یکدیگر می باشند. تحلیل او در مقابل سنت مارکسیستی قرار می گیرد به خصوص در مورد تعریف طبقات اجتماعی که بوردیو تأکید مارکس بر عامل اقتصادی را رو می کند و برای تعریف طبقه عاملهای دیگر اجتماعی را هم دخیل می داند. در کل آنچه تحلیل بوردیو را متمایز می کند، اهمیتی است که به روابط معنا داده می شود، به کالای نمادین و به سلطه نمادین در روابط طبقاتی نزد او مفهوم مبارزات طبقاتی به مبارزات نمادین بدل می شود. از نظر بوردیو « مارکس در مدل خود، حقیقت ذهنی جهان اجتماعی را کنار گذاشته است و حقیقت عینی این جهان را به عنوان روابط قدرت نهاده است. در حالی که حقیقت ذهنی جهان اجتماعی، جزئی از کل حقیقت این جهان است» . (زنجانی زاده؛ ص 28-26).

وبروبوردیو : از نظر وبر فعالیت انسانی را برحسب معنایی که صورت می گیرد باید در نظر گرفت و منظور از کنش، رفتار انسانی است که عامل اجتماعی یک معنی ذهنی به آن می دهد. این تعریف مستلزم در نظر گرفتن بعد نمادین در تبیین پدیده های اجتماعی است، موضوعی که بوردیو آن را بسط و گسترش داده است. مفهوم دیگر وبر که بر بوردیو تأثیر داشته مفهوم مشروعیت  است. وبر برای این مشروعیت سه نوع قائل می شود اما علاوه بر مشروعیت برای بوردیو فرایند مشروعیت است که ذهن او را مشغول می دارد به عبارتی نشان دادن اینکه چگونه لنشگران اجتماعی مشروعیت را ایجاد می کنند تا توانایی پایگاه یا قدرتی را که در اختیار دارند نشان دهند. (زنجانی زاده؛ ص 29).

دورکیم و بوردیو : بوردیو از دورکیم مسائلی چون آنومی یا انسجام را به عاریت نمی گیرد. بلکه مفهوم جامعه شناسی را اخذ می کند؛ یعنی می خواهد همانند دروکیم جامعه شناس را به عنوان یک علم که دارای روش و مشی خاصی است مطرح کند. (زنجانی زاده ، ص 29) .

بوردیو به عنوان جامعه شناس، جامعه شناسی را کانون علوم اجتماعی قرار می دهد و بین دقت تجربی و تحلیلهای نظری پیوند نزدیکی برقرار می کند از یک سو در واقعگرایی پیرو دورکیم است که عینیت گرایی را سرلوحة پژوهشهای خود قرار می دهد. و از سوی دیگر، ذهن گراست و از متدلوژی وبری متأثر است. بوردیو از وبر این اصل را فرا می گیرد که مجموعة مناسبات اجتماعی روابط معنایی است که دارای بعد نمادین است و به علاوه از عقلانیت وبر نیز تأثیر پذیرفته است. مارکسیسم ، دومین جریانی است که اندیشة بوردیو را شدیداً متأثر ساخته است. او همچون مارکس معتقد است که واقعیت اجتماعی مجموعه ای از روابط و مناسبات قدرت میان گروههای اجتماعی است که به طور تاریخی در منازعه و مبارزه هستند. (توسلی ؛ 1383 ، ص 4)

با توجه به این تأثیرات بوردیو موضع نظری خود را ساختارگرایی مولد (Generative structuralism) می نامد. این موضع نظری به معنای ترکیب عناصری از ساختارگرایی با عناصری از رویکردی دیگر است که پتانسیل عاملیت موجد تغییر آدمی را فراموش نمی کند. ساختارگرایی مولد نظریه ای برای تحلیل دیالکتیکی زندگی عملی است تا رابطه متقابل عمل اقتصادی شخصی و دنیای بیرونی تاریخ طبقاتی و عمل اجتماعی مشخص شود. روش وی توجه کردن به زندگی روزمره است اما نه به شیوه ای که اتنو متدولوژیستها و پدیدار شناسان انجام می دهند؛ بلکه توجه کردن به شرایط مادی و اجتماعی بر ساخته شدن ادراکات و تجربه های فردی و در این میان «اصل ناآگاهی» راهنمای پژوهش وی است. براساس این اصل « پدیده اجتماعی را باید نه در آگاهی و هشیاری افراد، بلکه در نظام روابط عینی ای که در آن قرار گرفته اند جستجو کرد. » ( فاضلی؛ 1382 : ص 36-35) .

در بخش بعدی به مفاهیمی خواهیم پرداخت که بوردیو آنها را رهنمای پژوهشهای خود قرار داده و بر ساختة مشاهداتش هستند درک این مفاهیم کلید اصلی درک آثار پیربورد دیو است.

 

 

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 19:24 | لینک  | 

 

 

برای درک موقعيت خود و جامعه در سطح جهانی و تاثیرات متقابل جامعه خود و جامعه جهانی، نیازمند به شناخت جهانی که در آن زندگی می کنیم هستیم و یکی از راههای این شناخت، آشنایی با مسیر حرکت جوامع، خصوصا جوامع سرمایه داری و صنعتی با همه ابعادش است به این دلیل که این جامعه با ویژگی مهمی که دارد یعنی خصلت جهانشمول اش همه جوامع را تحت تأثیر خود قرار داده است و در این راه آثار و تحلیل های گیدنز دربازه مدرنیت و تأثیرات فردی و اجتماعی روند توسعه مدرنیت، می تواند کمک قابل توجه ایی در شناخت مان داشته باشد برای گیدنز مدرنیت آنچنان اهمیت دارد که وی رشته جامعه شناسی را بعنوان مطالعه مدرنیت تعریف کرده است و چون او مهمترین فیلسوف اجتماعی معاصر در انگلستان است و در طول 30 سال گذشته کتابهای زیادی را با هدف آموزش دانشجویان علوم اجتماعی انتشار داده است نام و آثار او در اغلب کتب علوم اجتماعی جند دهه اخیر آمده است و اندیشه هایش تأثیر عمیقی بر دانشمندان انگلیسی زبان داشته است البته او مهمترین شخصیت فکری حزب کارگر انگلستان است و اندیشه های اجتماعی وی به همراه نظرات سیاسی اش بعد از پیروزی حزب کارگر در انتخابات انگلستان اهمیت بیشتری یافته است او درباره مدرنیت و اهمیت آن چنین
می گوید که : «واژه مدرنیت را به معنای بسیار کلی بکار می برم تا به نهادها و شیوه های رفتاری خاصی اشاره کنم که نخست در اروپای پس از دوران فئودالی استقرار یافتند و در قرن بیستم بود که با سرعتی روزافزون به لحاظ آثار و عوارض شان وارد تاریخ جهان شدند. (کسل 13840 : 4 و 3) یا بعبارتی دیگر «مدرنیت به شیوه های زندگی یا سازمان اجتماعی مربوط می شود که از سده هفدهم به بعد در اروپا پیدا شدند و بتدریج نفوذی کم و بیش جهانی پیدا کرد. (گیدنز، 1377 : 4). او معتقد است که اینگونه نگریستن به جنبه های واقعی زندگی اجتماعی جوامع و دریافت مسیر حرکت آنها ما را با واقعیات زندگی آشنا می کند و افراد می توانند در روند این حرکت تأثیر بسزایی داشته باشند به شرط آنکه مدرنیته را یک بعدی ندیده و ابعاد گوناگون آنرا مورد بررسی قرار دهند در این باره او می گوید: «مدرنیته را می توان بطور خام معادل با دنیای صنعتی دانست به شرط آنکه متوجه باشیم که
صنعت گرایی، یگانه بعد نهادی مدرنیته نیست. (کسل، 1384 : 403) او مدرنیته را با ابعادش گونان و گسترش جهانی آنرا در همه ابعادش مورد بررسی قرار داده است و در تعریف آن اینچنین بیان می کند «مدرنیت در
ساده ترین صورت شکل مختصر شده تعبیر جامعه مدرن یا صنعتی است اگر بدقت نگاه کنید مدرنیت مربوط
می شود اولا به مجموعه معینی از طرز تلقی ها نسبت به جهان و نسبت به ایده های جهانی، بعنوان جهانی آزاد برای تغییر درست و با دخالت انسان، ثانیا نهادی پیچیده بویژه تولید صنعتی و اقتصاد مبتنی بر بازار، ثالثا حد معینی از نهادهای سیاسی از جمله دولت- ملت و دموکراسی توده ای، در نتیجه این ویژگیهاست که مدرنیت بطور کلی از نظم اجتماعی پویایی بیشتری برخوردار است جامعه مدرن جامعه ایی است فنی تر، با نهادهای پیچیده که برخلاف فرهنگ گذشته در آینده زندگی می کند تا در گذشته.» (پیرسون، 1380 : 166 و 165) و نظرش این است آنچه را که در غرب اتفاق افتاده است متفاوت از ویژگیهای دیگر جوامع و با تمدن های دیگر می باشد و همانند وبر معتقد است که ویژگی سرمایه داری و صنعتی غرب متفاوت از سایر جوامع است در دنیای غرب طی یک سلسله حوادث معین و پی درپی از ابتدای رشد اولیه صنعتی یک سری ویژگیهایی در این جوامع شکل گرفته است که خصلت جهانی یافته اند برخلاف جوامع کهن قبلی که هر چند شرایط ویژگیهای صنعتی را دارا بودند ولی با این سرعت و شتاب در همه جنبه های خصوصی زندگی اجتماعی افراد جامعه انسانی رخنه نکرده بودند او مدرنیت را در چهار بعد مورد شناسایی قرار می دهد که عبارت از سرمایه داری، صنعت گرایی، پدیده مراقبت و نظارت و صنعتی شدن جنگ می باشد و برای هر یک نیز ویژگیهای خاصی در نظر می گیرد و ظهور مدرنیت در جوامع غربی را با توسعه و گسترش یک نوع نظم اقتصادی همراه می داند و همچنین معتقد است که با شکل گیری سرمایه داری و صنعتگرایی یک سری مشخصه های خاص شکل گیری و گسترش فرآینده آن موثر بودند توسعه صنعت غرب به یک سری مناسبات اجتماعی خاص بستگی داشت تا این مناسبات بتوانند در بکارگیری وسیع ماشین آلات گوناگون و شیوه های نوین تولیدات صنعتی هماهنگ باشند صنعتی که با فن آوری نوین و توسعه تمدن مبتنی بر ماشین و پیشرفت علم و تکنولوژی همراه باشد و برای مناسبات سرمایه داری متاثر از نظرات مارکس دو ویژگی عمده قائل است اول وجود بازار رقابتی برای عرضه کالا و خدمات، البته رقابت در جهان کنونی، نه به مبنای رقابت که در قرن هیجده و نوزده بر جامعه سرمایه داری حاکم بوده است و منجر به رکورد اقتصادی صنعت غرب می شده است (مارکس بر این جنبه از رقابت تاکید داشته است) اکنون شیوه جدیدتر رقابت شکل گرفته است یعنی رقابت در نوآوری و ارائه خدمات بیشتر درتولیدات صنعتی است و این جنبه رقابت مدنظر گیدنز است دومین ویژگی، تبدیل نیروی کار انسانها به کالای قابل عرضه در بازار است یعنی افراد در مقابل انجام کار معینی با ساعت معین مزد دریافت می کنند و او معتقد است که سرمایه داری یک نظام تولید کالا است که به روابط بین مالکیت و سرمایه و کار دستمزدی بدون مالکیت استوار می گردد و همچنین محور اصلی نظام طبقاتی جهان سرمایه داری را شکل می دهد.  او درباره تأثیر نظرات مارکس برخودش چنین می گوید «من به دلیل محوریت سرمایه داری در چارچوب مدرنیت هنوز به مارکس می نگرم اگرچه اندیشه اش اینک از مد افتاده و مورد توجه نیست.» (پیرسون، 1380 : 166)

سومین بعد نهادی مدرنیته، افزایش مراقبت و کنترل نظارتی با دستگاههای حراست است که به مراقبت و مواظبت از فعالیت های افراد داخل یک کشور در پهنه سیاسی می پردازد این مواظبت مشابه موارد مد نظر فوکو می توانند مستقیم یا غیر مستقیم و مبتنی بر نظارت بر اطلاعات باشد و گیدنز در این باره چنین می گوید «ظهور مدرنیت اول از همه با خلق نظم اقتصادی مدرن است یعنی نظم اقتصادی سرمایه داری، اما جامعه مدرن همچنین با شکل گیری نوع مشخص از دولت، یا بطور کلی انواع شاخصی از سازمانها درگیر است که اساسا به ساخت گرفتن اطلاعات بستگی دارد به همین دلیل من ایده «نظارت و مراقبت» که از فوکو به عاریت گرفته ام بعنوان شیوه ای استفاده می کنم که نظام های اطلاعاتی در آن شکل می گیرند تا نظام های جدید قدرت تشکیلاتی را پدید آورند. دولت مدرن نمونه اصلی این فرایند است.» (پیرسون، 1380 : 168) ، بعد چهارم مدرنیت،پیدایش سازمانها و افزایش سازماندهی است که منجر به پیدایش دولت- ملت شده است و شکل گیری دولت- ملت بیشتر بر لزوم وسایل مهار خشونت و انحصار آن در حیطه مرزهای داخلی تحت عنوان کشور بوده است. البته ایده شکل گیری پیدایش ملت به انقلاب فرانسه بر می گردد ولی بنظر او این امر ریشه در صنعتی شدن جنگ دارد چون صنعت هم سازمانهای نظامی مثل ارتش های منظم و هم جنگ افزارهای پیشرفته ای همچون بمب هسته ای را در خدمت دولت قرار داده است و در این باره  او چنین می گوید : « مدرنیته طلیعه دوره جنگ تمام عیار است که در آن قدرت ویرانگر تسلیحات که وجود جنگ افزارهای هسته ای دال بر آن است به نقطه اوج خود می رسد. مدرنیته صورت اجتماعی متمایز می آفریند که برجسته ترین آنها دولت- ملت است ...... بدین ترتیب دولت- ملت ها مثل اعلای وجه کلی تر مدرنیته هستند یعنی پیدایش سازمان......... سخن گفتن از مدرنیته فقط سخن گفتن از سازمانها نییست بلکه سخن گفتن از سازماندهی است.» (اکسل، 1383 : 404 و 403)

البته گیدنز با بر شمردن این چهار بعد از ابعاد مدرنیت، آنرا همجون چهار پر پروانه یک موتور در نظر گرفته است که با چرخش پروانه در هر لحظه سرعت دور چرخ های آن بیشتر می شود و بصورت افراطی خود را از نظام های پیشین جدا کرده و با سرعتی روزافزون از آن نظام ها  فاصله می گیرد و دامنه اثر بخشی اش بر تمامی جنبه های کنش های اجتماعی و شیوه های رفتاری گسترده می گردد و عناصری را بعنوان شتاب دهنده سرعت و بقول خودش پویایی مدرنیت در نظر می گیرد و بر تأثیرات هر کدام بر توسعه و پیشرفت شتابان مدرنیت
می پردازد او سه عنصر پویایی مدرنیت، جدایی زمان و مکان، از جا برکندن نهادهای اجتماعی و تأمل گری
می داند، جدایی زمان و مکان را با پیدایش ساعت مکانیکی و نقشه جغرافیایی مترادف می داند و این امر به یکنواختی تقویم های جهانی و تهی شدن زمان و مکان بصورت و دیا لکتیکی در سطح جهانی کمک کرده است او می نویسد که : « جدایی زمان از مکان بالاتر از هر چیز مستلزم گسترش بعد تهی زمان بود که هرم اصلی جدا کردن مکان از محل نیز بود اختراع و اشاعه ساعت مکانیکی معمولا- به درستی – نخستین تجلی این فرآیند تلقی می شود بعلاوه منفک ساختن زمان از مکان به این معنی نیست که این دو جنبه از سازمان اجتماعی بشری هستند که از این پس دچار بیگانگی متقابل می شود کاملا برعکس این انفکاک شالوده ترکیب مجزا از زمان و مکان بر شیوه هایی است که فعالیت اجتماعی را تنظیم و هماهنگ می کند که دیگر لزومی به ارجاع به خصوصیات مکانی نیست سازمانها و قدرت سازماندهی که تا این حد ویژگی مدرنیته اند بدون باز آمیختن زمان و مکان تفکیک شده قابل تصور نیتسند.» (کسل 1383 : 406 و 405)

منظور وی از دیالکتیکی بودن جدایی زمان و مکان آن است که تحول آن بدان صورت نیست که برگشتی وجود نداشته باشد بلکه هر کدام از روندهای تحول ویژگیهای متضادی دارند و همین فرایند است که موجب پیدایش ویژگی دیگر عنصر مدرنیته یعنی از جا برکندن نهادهای اجتماعی از طریق بیرون کشیدن روابط اجتماعی به دو شکل کاملا انتزاعی از نشانه های نمادین و نظام های تخصصی می شود که نهایتا موجب تحول در نهادهای اجتماعی مدرن می گردند بدین ترتیب که «جدایی زمان و فضا، امکان جا انداختن روابط اجتماعی و محلی یا موضعی در گستره های پهناوری از زمان- فضا، تا حد ایجاد نظام یکپارچه جهانی، ساختکارهای تکه برداری کنش متقابل را از ویژگیهای محلی و موضعی جدا می کند بازتابندگی نمادین، کاربرد منظم اطلاعات و دانشهای مربوط به شرایط زندگی اجتماعی بعنوان عنصر ساختاری در سازماندهی و تغییر و تبدیل همان شرایط.» (کیدنز، 1378 و 41)

منظور از نظام های تخصصی بکارگیری انواع مختلف معرفت علمی و فنی است که این نظام ها خارج از دست اندرکارانش اعتباری در جامعه کسب می کنند مثلا بدون در نظر گرفتن و حتی شناختی از افراد دخیل در داروسازی، داروهای تولید شده شرکت های تولید را مصرف می کنیم و یا از متخصصین پزشکی، ساختمان سازی و یا حتی در تربیت فرزندان از متخصصین تربیتی و....... مشاوره می گیریم. اینها همه در خارج از زمان و مکان شکل می گیرند و اینگونه نظام ها، نظام های انجام دادن کار فنی یا مهارت تخصصی است که حوزه های وسیعی از محیط های زندگی اجتماعی مان اهم از مادی و اجتماعی را سامان می دهد و هر روز نیز وابستگی ما به آنها بیشتر و بیشتر می شود. بدین معنی که «نظام های تخصصی از طریق بکار بستن اشکال معرفت فنی که اعتباری مستقل از دست اندرکاران و مشتریانی دارند که از آنها استفاده می کنند زمان و مکان را به حال تعلیق درمی آورند، چنین نظام هایی عملا در همه ستون زندگی اجتماعی در شرایط مدرنیته رخنه می کنند در غذایی که می خوریم، دارویی که مصرف می کنیم......... نظام های تخصصی محدود به حوزه های فنی نمی شوند این نظام در گستره روابط اجتماعی و حریم ضمیر نفس بسط می یابند. پزشک، مشاور و درمانگر همانقدر در نظام های تخصصی مدرنیته مرکزیت دارند که دانشمند و تکنسین یا مهندس. هر دو نوع نظام های تخصصی از جهتی اساسی وابسته به اعتمادند.» (کسل، 1383 : 408)

در ارتباط با نشانه های نمادین بهترین نمونه آن پول است که دارای یک ارزش استاندارد شده است و قدرت مبادله افراد جامعه را حتی در عصر کنونی بدون مشاهده و رویت همدیگر افزایش می دهد، مبادلاتی از قبیل خریدهای اینترنتی، سفارشات تلفنی، واریز مبالغ از طریق کارت های اعتباری و ...) و نظر گیدنز این است که
نظام های انتزاعی بطور فراینده ای روابط مشخصی را از قید و بندهایی که خارج از خود این روابط هستند آزاد
می سازد و تعهد افراد را بسوی خود جلب می کند و همین امر ماهیت اجباری بودن حقوق و وظایفی که اعضای خانواده سنتی را به هم پیوند می داد را تضعیف می کند و او معتقد است که روابط انسانی در دوره مدرنیته دچار دگرگونی (و نه از هم گسیختگی) شده اند.

سومین عنصر پویایی مدرنیته از نظر گیدنز تأمل گری است، تأمل گری یعنی تجدید نظر دایم اطلاعات و دانش افراد در اکثر جنبه های فعالیت اجتماعی و جاری کردن اصل شک در همه امور زندگی می باشد او در این خصوص می گوید که : «اما تأمل گری مدرنیته عملا پایه های قطعیت معرفت را حتی در حیطه های مرکزی علوم طبیعی سست می کند علم نه انباشت استقرایی شواهد و مدارک، بلکه به اصل روش شناختی شک وابسته است هر اصل و عقیده علمی معینی صرفنظر از اینکه تا چه حد ستایش می شود یا از استحکام ظاهری برخوردار است باز هم در پرتو یافته ها یا افکار جدید دستخوش تجدید نظر می شود یا شاید به کلی منسوخ می گردد.» (کسل،1383 : 412- 411) و این نظر او کاملا یادآور نظرات کوهن است که به نسبی گرایی و نسبت در علم اعتقاد دارد و گیدنز هم این خصوص شاید نسبی گرا باشد.

در زمینه تأمل گری او معتقد است که انسانها در جامعه مدرن دائما هویت خود را خلق و تصحیح می کنند و اینکه چه شخصتی دارند و چرا اینگونه هستند را مدام مرور می کنند و می خواهند که خود را برای دیگران توضیح دهند و این امر را بعنوان شاخصه مهم عنصر حاضر می داند. مدرنیته با این ویژگیها و عناصر مهم اش پیامدهایی را در سطح جهانی محلی و فردی به ارمغان می آورد و تأثیرات مهمی بر جنبه های عمومی و خصوصی افراد جامعه گذاشته است و مهمترین آن تعیین هویت و باز تولید مجدد آن در سطح وسیع تر استقرار پیوندهای اجتماعی گسترده است یعنی انسان مدرن در سطح وسیعی به روابط میان اعتماد و مخاطره یا امنیت و خطر قرار
می گیرد و او معتقد است که خطر و مخاطره از پیامدهای مدرنیت است یعنی اینکه انسان مدرنیت با قبول و پذیرش آن در بازار که هسته اصلی اقتصاد بازار است تحولی در خطر و مخاطره بوجود می آورد که نگاهش بیشتر به آینده است و نه برخلاف سنت که بیشر بر گذشته توجه داشته است و اعتماد نیز بر اساس همین اصول در انسان مدرنیت شکل می گیرد و این دو، شیوه سازماندهی زمان برای آینده هستند و اندیشه اعتماد بدین جهت یک اندیشه مدرن است که اعتماد یعنی ضمانت و تعهدات به شخص، گروه یا نظام برای آینده است و این دو با هم ارتباط متقابل و نزدیکی دارند یعنی اینکه اعتماد به شخص یا نظام به معنی انطباق دادن با خطر و قبول خطر به معنای دیگر یعنی قبول اعتماد است و هر چه تصمیمات فعال بیشتری درباره آینده چه آگاهانه و چه ناآگاهانه از آن ، بیشتر بر حسب خطر می باشد و خطر به احتمالاتی در آینده بر می گردد که بتوان آنرا محاسبه کرد.

گیدنر معتقد است که در شرایط مدرنیته و بر اثر سه نیروی عظیم پویایی مدرنیته ذکر شده موجب شده اند که برخی از صور بنیادی روابط اجتماعی اعتماد از محیط های محلی جدا شوند که این صور در چهار زمینه محلی اعتماد در جوامع پیش از مدرن به شرح زیر می باشد.

1- زمینه اعتماد در نظام خویشاوندی2- اجتماع محلی 3- تفکر معطوف به آینده 4 - سنت است. اعتماد در نظام خویشاوندی در جوامع پیش از مدرن بر حسب خون و نسب، مهمترین عامل اجتماع محلی هم بعنوان مکانی که محیطی مأنوس را برای افراد فراهم می آورد، تفکر معطوف به آینده بعنوان شیوه ای که برای اتصال گذشته و حال که دین پاسخگوی آن بوده و در نهایت سنت نیز بعنوان وسیله ای برای اتصال حال و آینده معطوف به گذشته زمینه ساز اعتماد بوده اند. که در شرایط مدرنیته هیچیک از چهار محور اصلی اعتماد به همان اندازه قبل اهمیت ندارند و به صورت زیر تغییر می یابند.

روابط خویشاوندی در قالب خانواده هسته ایی جای می گیرد. احساس تعلق و وابستگی به مکانها و احساس یکی بودن هنوز پابرجاست ولی این احساس تعلق و وابستگی به اجتماع علمی مدنظر مرتون و رعایت قواعد آن یا احساس تعلق به زندگی حرفه ای و شغلی و ... تبدیل شده است، اما دین به جهت پاسخگویی به بعضی از سوالات وجودی مان در دنیای مدرنیت همچنان اهمیت خود را دارا می باشد ولی بواسطه تامل گری انسان مدرن و بازاندیشی او، حیطه نفوذ دین محدودتر شده است ولی در خصوص سنت باید گفت که بواسطه بازاندیشی انسان مدرن بیش از دیگر زمینه ها و حتی دین که رابطه تنگاتنگی با آن دارد تضعیف شده است به این معنی که سنت بیشتر به گذشته توجه دارد در حالیکه در عصر مدرن بیشتر نگاهها به آینده است. و گیدنز در این باره می نویسد که «تضاد با سنت، ذاتی مفهوم مدرنیت است... بنا بر یک ادراک بنیادی بازاندیشی ویژگی معرف هر گونه کنش انسانی است همه انسانها با زمینه های کنش شان بعنوان عنصر جداشدنی عملکردهایشان پیوسته در تماس اند... باز اندیشی در زندگی اجتماعی مدرن در برگیرنده این واقعیت است که عملکردهای اجتماعی پیوسته بازسنجی می شوند در پرتو اطلاعات تازه درباره خود آنها اصلاح می شوند و بدین سان خصلت شان را بگونه اساسی دگرگون می سازد.» (گیدنز، 1377 : 47-44)

گیدنز در ارتباط با نقش خانواده و اهمیت خانواده هسته ایی در عصر مدرنیته می گوید«در شرایط مدرنیته هیچیک از چهارمحور اصلی اعتماد و امنیت وجودی محیط های پیش مدرن دیگر به همان اندازه اهمیت ندارند روابط خویشاوندی، به خصوص در قالب خانواده هسته ای هنوز هم نزد اکثر مردم مهم است اما این روابط دیگر حامل پیوندهای اجتماعی کاملا سازمان یافته در طول زمان و مکان نیست این سخن که مدرنیته موجب زوال خانواده می شود بی چون و چرا درست است. (کسل ، 1383: 420)

گیدنز با توجه به پیوندهای میان امر جهانی و بیرونی و امر درونی یعنی نفس آدمی به بررسی پیوند میان اعتماد و مخاطره می پردازد معتقد است که اعتماد به متخصصان و تولیدات صنعتی به دو دلیل، یکی نقش صنعت در مهار کنترل و مخاطرات طبیعی و دیگر همه جایی بودن تولیدات صنعتی و به اصطلاح جهان شمول بودن آن مهم است و معتقد است که در عصر مدرنیت مخاطرات دیگر از عالم طبیعت نیست ولی تهدیدهای مخاطره آمیزی هستند که همچنان انسانها گرفتارآن می باشند، تهدیدهای بوم شناختی محصول دانش و یا تهدیدهایی که از ناحیه طبیعت به شکل نوین اش پدید می آید مانند جنون گاوی و اگر هم اکنون از گیدنز سوال شود که به موردی اشاره نماید یقینا به آنفولانزای مرغی اشاره خواهد نمود، تهدیدهای نظامی که از ناحیه صنعتی شدن جنگ همچون سلاح هسته ایی، میکروبی ... و اخیرا بمب های غنی شده را از اورانیوم ضعیف که غرب در یوگسلاوی سابق، یا عراق و افغانستان استفاده نموده است اشاره کرد و در نهایت تهدیدهای مرتبط با امینت وجودی فرد و بعبارتی بی معنایی شخصی ناشی از تأمل گری در زمینه نفس، (مرگ انسانها) آینده جهان هستی و ... که عصر مدرن را به عصر اضطراب مفرط تبدیل کرده است، مواجه هستیم.

نظرات گیدنز در ارتباط با اعتماد و مخاطره متاثر از آراء زیمل در خصوص فرد غریبه و گافمن در ارتباط با بی توجهی مدنی است البته در خصوص جهانی شدن صنعت و توسعه صنعتی متاثر از نظرات والرشتاین بوده و از مارشال مک لوهان نیز در زمینه فرهنگی جهانی شدن و فرهنگ ارتباطات تاثیر پذیرفته است.

او با تحلیل بررسیهای جامعه شناسان اولیه در ارتباط با جنبه هایی از مدرنیت که به پدیده شناسی آن پرداختند نظرش را چنین بیان می کند «من پدیده شناسی مدرنیت را بر پایه چهارچوب تجربه ترسیم خواهم کرد که با هم رابطه یا تکنیکی دارند... جا گم کردن و باز جاگیری: تقاطع غریبگی و آشنایی، صمیمیت و عدم تشخیص: تقاطع اعتماد شخصی و پیوندهای غیر شخصی، مهارت تخصصی و باز تخصصی: تقاطع نظامهای انتزاعی و دانایی روزانه، خصوصی گری و درگیری: تقاطع پذیرش عملی و فعالیت درگیرانه.» (گیدنز، 1377 : 167)

او معتقد است که هر چند مدرنیت فرهنگ ها، انسجام اجتماعی و هویت افراد را دگرگون می کند ولی مجددا یک انسجام و هویت مشخصی را به افراد جوامع می دهد بدین معنی که «جهانی شدن چیزی متفاوت از اشاعه نهادهای غربی در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگهای دیگر بر اثر آنها است جهانی شدن فراگردی با تحول ناهموارست و ضمن هماهنگ کردن تفرقه نیز ایجاد می کند صورت های تازه ای از هم وابستگی جهانی را به بار می آورد که در این صورت ها دیگران وجود ندارند. این صورت ها اشکال خطر و مخاطره تازه ای ایجاد می کنند ضمن آنکه امکانات فراگیری را نیز برای امنیت جهانی فراهم می سازند.» (گیدنز، 1377 : 209)

بنابراین او معتقد است که «مدرنیت نه تنها از جهت تأثیر جهانی آن بلکه بخاطر دانش باز اندیشانه ای که برای خصلت پویای آن نقش بنیادی دارد گرایش به جهانی کردن دارد.» (گیدنز، 1377 : 210)

تاکنون پیامدهای عام ویژگیهای عصر مدرنیت ذکر شد ولی یک سری پیامدهایی در عرصه زندگی خصوصی انسانها شکل می گیرد. و فرد و ضمیر نفس او را دارای یک سری ویژگیهای جدید کرده است که انسان عصر مدرنیت را با ماقبل خودش کاملا جدا و مشخص کرده است هویت این انسان مدرن تحت تاثیر اندیشه تامل گری مدام دستخوش تغییر است و هسته واقعی هویت افراد ساخت و تجدید ساخت می شوند گیدنز می گوید که «رشد و توسعه زندگی شخصی از نخستین دوره های عصر تجدد آغاز می شود و تاریخ نگاران بطور مستند به توصیف این پدیده پرداخته اند.» (گیدنز، 1378: 137) او متاثر از زیمل در این موضوعاتی را عنوان کرد «او
 می کوشد ارتباط فزاینده میان تحولات جهانی و دگرگونی هایی که در شکل گیری خود همانی و در برقراری روابط میان فردی رخ می دهد نشان دهد. «خود» به طرحی تبدیل می شود که باید ایجاد کرد و نه چیزی که سنت یا عادت بطور قطعی تعیین کرده است . این طرح امکان تردید قابل ملاحظه و تهدید احساس پوچی را به همرا می آورد. ام همچنین امکان برنامه ریزی زندگی – انتخاب شیوه زندگی – را به افراد می دهد.»( کیوستو، 1378: 207) و چون در عصر مدرنیت پیکر ما بطور فزاینده ای اجتماعی می شوند و بعضی از انواع نماهای ظاهری و کردارهای بدنی انسان عصر مدرن اهمیت ویژه می یابد بدین معنی که درست برعکس عصر ماقبل مدرنیته، نمای ظاهری افراد قبل از آنکه نشان دهنده هویت شخصی آنها باشد بیانگر هویت اجتماعی آنها بوده است.

لباس و طرز پوشش و ظاهر آنها نشانه ای از وضع طبقاتی شان بوده است و نمای ظاهری بدن تابع معیارهای سنتی بود ولی در عصر مدرنیت نه نمای ظاهر و نه کردارهای افراد را می توان پیش بینی کرد. گیدنز در این خصوص می گوید «در طی دوران کنونی تجدد، پیکر ما به طرز فزآینده ای اجتماعی می شود و به صورت یکی از عناصر ساختاری زندگی اجتماعی در می آید.» (گیدنز، 1378 : 143)

از نمونه ای بارز این امر بی اشتهایی عصبی رایج در زنان و خصوصا دختران و با برنامه های غذایی و خوراکهای طبی می باشد البته این امر را بیشتر ناشی از فرصت هایی می داند که زنان در سطح جامعه در عصر مدرنیت بدست آورده اند در گذشته که بی اشتهایی عصبی در ارتباط نزدیک با تهذیب نفس بود ولی در عصر حاضر بی اشتهایی در ارتباط با موفقیت های افراد و تلاش آنها برای کسب جایگاه اجتماعی بالاتر و بهتر است. البته فقط بی اشتهایی عصبی نیست بلکه جراحی های پلاستیک برای زیباسازی و ... نیز رایج می باشد. بنظر او «در مدرنیته اخیر هویت شخص دیگر با عضویت در جمعی فراگیر به فرد اعطا نمی شود بلکه هویت تکاپویی است که بصورت تأملی سازمان می یابد این پروژه تأملی ضمیر نفس شامل صیانت از یکپارچگی روایت های زندگینامه ای می شود و پیوسته معرض تجدید نظر است.» (کسل، 1383 : 51)

در نهایت باید گفت که مدرنیت با همه آثار و پیامدهایش بنظر گیدنز ما در حال حاضر در مدرنیت متأخر بسر می بریم و گاهی نیز با اصطلاح مدرنیت رادیکال شده صحبت می کند ولی همه آنها را به همان معنی مدرنیتی که در باره آن بحث شده می آورد.

مدرنیتی که به اجبار در زندگی به شیوه بازاندیشی بسته است و دنیایی باز و غامض را در پیش رو دارد و مدرنیت را به شیوه بازاندیشانه ای که بسیار بیشتر از بازاندیشی نسلهای قبل معنی می کند، و معتقد است که منابع پویای مدرنیت از قبیل بسط سرمایه داری، اثرات انتقالی علم و تکنولوژی، بسط دموکراسی توده ای همچنان در مدرنیت متأخر یا رادیکالی وجود دارد و در آنجا که می گوید «من ترجیح میدهم تا از مدرنیزه شدن بازاندیش صحبت کنم تا پسا مدرنیت، تنها مدرنیت است که وجود دارد و ما می توانیم در مقابل مدرنیت از طریق مدرنیت، یعنی از طریق علم و تکنولوژی واکنش نشان دهیم، از علم و فن آوری نمی توان گریخت مگر از طریق علم و فن آوری» (پیرسون، 1380: 200)

بالاخره اینکه او همانند دیگر جامعه شناسان کل نگر چون کنت، دورکیم،مارکس،پارسنز، والرشتاین،و.... جامعه را به دو یا چند بخش تقسیم کرده اند و اعتقاد به گذر جوامع از مراحل قبلی به مراحل مدنظر خود هستند و

 


فهرست منابع

1- پیرسون، کرستوفر، 1380، معنای مدرنیت (گفت و گوی با آنتونی گیدنز)، ترجمه علی اصغر سعیدی، تهران. انتشارات کویر.

2- کسل، فلیپ، 1383، چکیده آثار آنتونی گیدنز، ترجمه حسن چاووشیان، تهران، ققنوس.

3- کیوستو، پیتر،1378،اندیشه های بنیای در جامعه شناسی،ترجمه منوچهر صبوری،تهران،نشر نی.

3- گیدنز، آنتونی، 1377، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر مرکز.

4- گیدنز، آنتونی، 1378، تجدد و تشخص (جامعه و هویت شخصی در عصر جدید)، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی.

 

 

 

 

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 15:43 | لینک  | 

۱-نظریه های جامعه شناسی                                                    پنج شنبه

۲-مبانی جامعه شناسی                                                          پنج شنبه

۳ - جامعه شناسی خانواده                                                      پنج شنبه

۴- جامعه شناسی انحرافات                                                      پنج شنبه

۵- جامعه شناسی سازمانها و جامعه شناسی روستایی                چهارشنبه

۶- مردم شناسی فرهنگی                                                          پنج شنبه

۷- جامعه شناسی سیاسی                                                        پنج شنبه

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 21:39 | لینک  | 

درود بر دانشجویان علوم اجتماعی پیام نور گناوه

مدتها بود تو این فکر بودم که یه وبلاگی برای تعامل بیشتر یبن اساتید و دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور گناوه راه اندازی کنم و در فضای  ارتباطی مدرن تحولی درتعامل علمی یبن دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه ایجاد کنم. امید که در این فضای گفتمانی مدرن بتوانم از مطالب و نظرات شما بهره مند شوم .همچنین  به سوالات و مباحثی که دانشجویان در این فضای گفتمانی مطرح می کنند بپردازم و با زبان هابرماسی دریک فضای گفتمانی سرشار از کنش ارتباطی مفاهمه ای به تعامل بپردازیم.                                                                            

                                           تا دوباره ای دیگر بدرود

نوشته شده توسط ج.نجات در ساعت 21:8 | لینک  |